تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

97

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

در صورت اجتماع ازدياد قوه پيدا كرده ، عمل را در يك ساعت خاتمه مىدهند . اين در علل و فواعل طبيعى است كه فاعليت آنها بالحركه است . و اما در علل الهى كه با قوهء فعّاله شىء را از كتم عدم به وجود مىآورند گفتيم كه معلول به حقيقت معلوليت در اين نشئه ، عين ربط و عين تعلق به مبدأ است و وجود معلول ظلّ اوست و در اين فاعليت الهى محال است كه عين الربط به چيزى ، علت ديگرى داشته باشد . و اينكه خصم در فرض خود كه از اين طرف استنتاج مىكرد كه يك شىء مىتواند ، علل مستقله داشته باشد و آن علل بر معلول واحد مجتمع الورود باشند ، گفتيم در فاعليت الهيه محال است غير از يك فعال باشد . و الحاصل : در فاعل بالحركه در عالم طبيعت كه عالم وحدت نيست ، بلكه عالم تجزيه است ، معاليل مذكوره مىتواند درجات علل وارده بر آنها را تجزيه نموده و به اندازهء قوه‌اى كه در آنهاست به طور تجزيه از علل قوه بگيرد ، ولى در فاعل الهى حرف خصم ثمر نداشته بلكه مستحيل التحقق است چون فاعل الهى تجزيه‌بردار نيست . دليل سوم رجل همدانى مطلبى بود كه در اصول زبانزد علماست « 1 » و حتى در جايى از اسفار « 2 » نقل شده است كه طبيعت مهمله يوجد بوجود فرد واحد و لا ينعدم الّا بانعدام جميع الافراد . اگر كلى طبيعى با يك فرد موجود نمىشد لازمه‌اش اين بود كه بگويند با انعدام هر يك از افراد ، كلى طبيعى هم معدوم مىشود . جواب اين دليل اين است كه : طبيعت من حيث هى ، لا به شرط مقسمى بوده و در مرتبهء ذات هيچ قيدى همراه آن نيست ، حتى از قيد اطلاق و سريان هم عارى است . و لكن بعضى از اوقات اين طبيعت را به نحو سريان و اطلاق و مطلق العنان ، به طورى كه در اعماق هر فردى نفوذ كرده و در هر فردى سارى باشد ، ملاحظه نموده و مىبينند . البته بنا بر اين نظر مىتوان حكم نمود كه : « لا تنعدم الّا بانعدام كلّ الافراد » و الّا اگر از حيث اطلاق و سريان چشم پوشيده و جلوه طبيعت بىآلايش را ملاحظه كنيم ،

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : كفاية الاصول ، ص 149 . ( 2 ) - اسفار ، ج 2 ، ص 217 و ج 8 ، ص 15 .